عيد بُرا(بورا) - عید نوروز در زفره
- نوشته شده توسط مدیر
- دسته: تاریخ ، جامعه و فرهنگ
- بازدید: 2432
- چاپ
هفت سلام: 
علما زفره در قدیم، هفتسلام، را با زعفران در یک کاسه نوشته و مقداری آب در کاسه میریزند و یک قاشق روی کاسهٔ«آب هفت سلام»است. کسانی که برای گفتن شادباش نوروزی به خانهٔ آنها میروند غیر از آجیل و شیرینی – جرعهای از آن برای تبرک مینوشند.
دیگر کارها:
مردم زفره به دیدار دوستان همسایگان خویشان و بزرگان روستا میروند و بعد به زیارت اهل قبور میروند. زنان کاسهای که در آن گل سرخ (گل محمدی-گل سوری) خیساندهاند همراه میبرند و ضمن خواندن فاتحه، روی گور هر یک از خویشان خود، قاشقی از این آب و گُل (گلاب) میریزند. اگر گُل خشکیده از سال قبل نداشته باشند، به جای آن سبزهای را که برای نوروز پرورش دادهاند، همراه برده و آن را به چند بخش نموده، هر دستهٔ آن سبزه را روی یکی از گور خویشان خود میگذارند.
جوانانی که نامزد دارند، طبقی به خانهٔ عروس میفرستند. در این طبقه (= سینی) پارچه، شیرینی، آجیل، صابون، حنا، کفش، زیورآلات است.
خواهر یا مادر داماد به خانه عروس میرود و او را همان روز نوروز همراه خود به حمام میبرد، بعد از نظافت، موی سر و دست و پای عروس را حنا میگذارند. خانوادهٔ عروس هم داماد و خویشان نزدیک او را به شام دعوت میکنند
کسانی که عزیزی از آنها فوت شده، غیر از مجلس ترحیم، هفته، چهلم، شبهای جمعه و... مراسمی به اسم – اولین عید – دارند، یعنی در اولین عید مذهبی که پس از درگذشت او بیاید (17 ربیع الاول – 13 رجب – 27 رجب – 3 شعبان – 15 شعبان – اول شوال – 11 ذی القعده – 10 ذی الحجه – 18 ذی الحجه) به عزاداری مشغولاند و مجلس ترحیم دارند و قاری قرآن دعوت میکنند. در میان اعیاد ملّی و باستانی تنها نوروز است که اگر نوروز زودتر از یکی اعیاد یاد شده باشد روز نوروز «اولین عید» را میگیرند.
به طور مثال کسانی که عزیزی از آنها از هیجدهم ربیع الاول 1406 (= 10 آذر 64) تا نهم رجب 1406 (=29/12/64) فوت شده، اولین عید آنها اوّل فروردین 1365 است.
پیک بهار:
دارکوب (که او را در لهجه زفره ای: ترشکنه TERESKENE) هم خوانند در حوالی نوروز دیده میشوند و آنها را به«پیک بهار» شناسند.
غذای نیمروز عید:
در گذشته غذای نیمروز عید – حلیم– بود.
حلیم (= آش گندم) از: گندم بلغور شده (نیمکوب و پوست کنده) عدس، روغن، شکمبهٔ گوسفند، چغندر، فارا، پخته میشد.
غذای شب عید:
غذای شب – پلو– بود.
یک چهارم وزن برنج را، روغن گوسفند میریختند. ولی خورشت یا چیز دیگری همراه نداشت.
در حال حاضر حلیم کمتر میخورند، برنج را همراه خورشت اما روغن نباتی و حدود یک دهم وزن برنج.
حالا اغلب شبها و بیشتر ظهرها برنج میخورند و ضرب المثل: این عید پلو آن عید پلواعتبار خود را از دست داده.
تخم مرغ رنگ شده:
تخم مرغ رنگ شده نیز به بچهها عیدی میدادند یا به خانهٔ عروس میفرستادند، در حال حاضر کمتر این کار را انجام میدهند.
رمل نوروزی:
در گذشته «رمل نوروزی» مرسوم بود و فعلاً متروک شده.
علاقه مندان به رمال سفارش میکردند و او اسم آنها را در کاغذی یادداشت میکرد. موقع تحویل سال رمل میانداخت و از هر شخص، زیر اسم او یادداشت میکرد.
در موقع مناسب بلکه تا اواخر اردیبهشت طول میکشید و نزد رمال میرفتند و احکام رمل را برایشان برای سال جدید پیشگویی میکرد.
تا پیش از 1324 شمسی که دبستان وجود نداشته و بچهها به مکتبخانه میرفتند.
معلّم مکتبخانه یک بیاض خطی داشت که در آن اشعار «شادباش نوروزی» بود. اواخر اسفند بر روی کاغذ رنگی (سرخ، سبز، نارنجی) یا کاغذ ابروباد – که یک رویهٔ آن سفید و رویهٔ دیگر رنگی بود، برای هر شاگرد، یک نمونهٔ آن را مینوشت، شاگرد آن را به خانه میبرد و برای پدر و مادرش میخواند. آنها نیز در مقابل هدیهای در نوروز برای معلّم مکتبخانه میفرستادند. اینک نمونهای از آن:
عید است و بلبل در فغان برخیز عیدیم بدهای باب زار مهربان برخیز عیدیم بده
عیدی عطا کن ای پدر، با قند و نقل و نان شکر
استاد باشد منتظر برخیز عیدیم بده
داده است درسم اوستاد، قرآن به پیش من نهاد
درس کتابم خوب داد برخیز عیدیم بده
فرمود بر من بسمله، آموخت ما را مسئله
جان پدر شو یک دله برخیز عیدیم بده
دیگر نرسل (1) خواندهام مانند بلبل خواندهام
با صد توکل خواندهام برخیز عیدیم بده
بابا بپز بهرم چلو امشب ندارم من پلو
میپوش بر من رخت نو برخیز عیدیم بده
استاد درسم داده است حق دو میش (2) ماده است
شاعر و شاعرزاده است برخیز عیدیم بده
بازیهای مخصوص عید:
که شا "بازی شاه"
که شا KA SHA = بازی شاه (= میر نوروزی).
یکی را سوار بر خری نموده، و عدهٔ دیگری سپاهیان و وزراءِ او بودند.
سپاهیان ترکهای در دست داشتند و احکام میرنوروزی را اجرا میکردند.
نوعی انتقامجویی یا انتقاد و شوخی در احکام بود.
چون بازی چند ساعت ادامه داشت فرصت خوردن ناهار را نداشتند، در احکام صادره یکی هم مطالبهٔ نان بود.
کسی که ظلمی مرتکب شده بود در اینجا تنبیه میشد و نان هم به زور از او میگرفتند.
از ستمگران که حقی را ضایع کرده، از خسیسان، از کسانی که غیبت و تهمت به دیگران بسته بودند. به شوخی و جدی مورد موأخذه قرار میگرفت.
یاغی بگیری
به دو گروه تقسیم میشدند، گروه یاغی فرار میکرد، و گروه دیگر به دنبال آنها؛ یاغیان پنهان میشدند یا به کوه و صحرا میرفتند. اگر دستگیر میشدند کتک میخوردند.
لنگه کوکوری LEN GEH - KU KURI.
یکنفر خم میشد (شبیه رکوع در حال نماز) بقیه اطراف او میایستادند و به طرف او هجوم میبردند به طوری که نتواند بفهمد کدام یک جلو میآید، یکنفر به پشت او (کمر او) میزد و فرار میکرد. تا زمان بعد که کسی به پشت او نزده باید او را بگیرد، هر کس به پشت او میزد او را باید دستگیر کند. خلاصه یکی را در حال زدن یا دنبال گذاشتن او میگرفت. و او که دستگیر شده باید خم شود.
سال لار SAL LAR
دو نوع بود: ایستاده، نشسته.
در هر دو نوع بازیکنان دو گروه بودند و هر گروه یک خلیفه داشت.
در «سال لار ایستاده» گروه اوّل دایره وار میایستادند و به مرکز دایره نگاه میکردند. از گروه دوم یکی جلو میآمد و آهسته آهسته به پشت آنها میزد و دور میزد و خلیفه که او هم دور میزد سعی میکرد او را بگیرد. اگر کنار میرفت دیگری پیش میآمد و او هم مانند سابق دور آنها میگشت و آهسته به پشت آنها میزد. و خلیفه که دور میزد سعی میکرد او را بگیرد.
هر وقت یکی را میگرفت، جای بازیکنان عوض میشد یعنی دستهٔ دیگر همان کار را میکردند.
در «سال لار نشسته» نوع بازی یکی بود فرق آن این بود که گروهی که دایره وار میایستادند در این جا دیراه وار مینشستند.
تعزیههای شادی:
در گذشته «تعزیههای شادی» مثل: خروج مختار و غیره نیز به وسیلهٔ تعزیه خوانان محلّی در تعطیلات نوروز میخواندند که مدتهاست فراموش شده.
آجیل:
بادام تلخه، مغز هلو، زردآلو، گیلاس، آلبالو و... (که همهٔ تلخه است و غیرقابل خوردن جمع شده) در کیسهای میگذارند و در آب جاری میگذارند، (یا در آب دیگر و هر روز آب را عوض میکنند) بعد از چند روز که این کار را کردند هستهها، تلخی خود را از دست داده، بعد در آفتاب پهن میکنند تا بخشکد. چون خشکید آن را بو میدهند (تفته کردن، روی تابه ریختن و آتش زیر آن نهادن). توت خشک، گندم برشته (گندمی که پوست آن کنده شده و بو دادهاند)، مغز گردو شاهدانهٔ بودادهٔ مخلوط میکنند، و آجیل، بدست میآید.
سیزده به در:
روز 13 فروردین به باغها، کشتزارها، کنار جوی آب میروند چایی دم میکنند و خلاصه خوش میگذرانند و ضمن انجام کار خود ضیافتی خودمانی دارند.
باغهای که دیوار دارند جنبهٔ خانوادگی دارد.
جوانان در کنار جویها و کشتزارها به صورت مجردی خوش میگذرانند.
نوجوانان همتاب(چنگولیCENGULI) بر پا میکنند و مشغول تاب بازی میشوند.
و در آخر به خوشههای سرسبز گندم گرهای میزنند و این عبارت را تکرار میکنند"زردی من از تو / سبزی تو از من"
شب و روز سال نو چراغ خانه خاموش نمیشد.
نظرات
- هیچ نظری یافت نشد

نظر خود را اضافه کنید.